سلام مریم جونم، امروز دلم بدجور هواتو کرده بود، خواستم بگم دلم برات خیلی تنگ شددده... مخصوصا الان که یه نی نی کوچولو تو دلت جوونه زده، نمی دونی از الان دلم داره براش ضعف میره![]()
یاد روزایی که پیشت بودم میوفتم، یادته چقدر با هم حرف می زدیم و خوش میگذروندیم... چقدر سر به سرت میزاشتم، چقدر اذیتت می کردم الان که یادش میوفتم عذاب وجدان می گیرم، یبار از دست من جیغ کشیدی صدات کل ساختمونو برداشت
دلم برای روزایی که دستام دور کمرت حلقه می کردم تنگ شده
از ته قلبم بغلت می کردم و بوست می کردم![]()
چه دستبندایی درست می کردی معرکه بود... یبار گفتی بشین کنارم کمکم کن، یدونه که درست کردم گفتم واااای چقدر ملال اوره
کشیدم کنار اینجور نگاهم کردی
خخخخخخخخ
ولی خب تو هم خوب بهم دستور می دادیا، از اینکه پنج سال ازم بزرگ تر بودی سواستفاده می کردی خخخخخخ شوخی کردم
می گفتی بیا موهام باز کن، سرم ماساژ بده
البته منم واست کم نزاشتم... خوب عادت کرده بودی به ماساژام یا مثلا میگفتی بلند شو برو شربت درست کن... تو هم خیلی کارا واسم کردی که شاید هیچوقت نتونم جبران کنم![]()
حیف که این خوشبختی دیری نپایید و از هم دور شدیم![]()
راستی یه سوال الان شوهرت مث من سرت ماساژ میده؟!
آها یادمه ازت یبار پرسیدم گفتی روووووویااا دختر دیوونه
یادش بخیر الان من یه جام تو یه جای دیگه
خیلیا به دوستیمون حسادت می کردن![]()
دوسستتت دارم تا ابد![]()
![]()
طبق معمول بوس بوس بوس![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: نگین شریفی