یادمه تو دوره ابتدایی، یبار معلممون گفت یه انشا در مورد بیماری ایدز بنویسین... خب باید تو خونه می نوشتیم جلسه بعد معلم شانسی اسممون رو میخوند میومدم روبرو کلاس، انشامون رو می خوندیم، خلاصه اینکه ما هم تو خونه برداشتیم قلم و یه انشای تخصصی نوشتیم. والا خودمم نمیدونستم این اطلاعات زیاد رو از کجا آورده بودم
خداییش از هیشکی کمک نگرفتم و خودم تنهایی نوشتمش![]()
خب روز موعود فرا رسیدو و از قضا معلممون اسم منو خوند و ..
بعد از اینکه انشامو خوندم، معلم آماده بود که نمره بیست بهم بده که یهو کل بچه های کلاس گفتن خانوم این خودش ننوشته تو خونه خواهر بزرگش براش گفته نوشته
یعنی دلم میخواست با دستای خودم خفشون کنم بچه های... یه اینجور همکلاسی هایی ما داشتیم
ناگفته نماند ما هم از خودمون دفاع کردیم ولی فایده ای نداشت البته تقصیر خودمم بود انشام سطحش خیییییلی بالا بود![]()
آخرش هم نمره هجده بهم داد![]()
یه اینجور معلمایی ما داشتیم، اینا الگوی بچه ها بودن![]()
برچسب:
نویسنده: نگین شریفی